امروز توسط یکی از دوستان مطلع شدم که دانشجویان دانشگاه مشهد در روز ۱۷ بهمن تظاهراتی را ترتیب دیده اند. من با مرا جعه به وبلاگ دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مشهدکه لینک آن را در ادامه خواهید دید خبر کامل را بدست اوردم که می تونید آن را در زیر بخوانید .
فراخوان تجمع برای
آزادی دانشجویان
دربند
۱۷ بهمن - ساعت ۱۲، درب شمالی
دانشگاه فردوسی
به نهادهای امنیتی: چنانچه دانشجویان دربند
مشهدی( محمد زراعتی و فرزاد حسن زاده) فورا
آزاد نشوند دانشجویان حرکت اعتراضی خود را از
درون حصار دانشگاه فراتر خواهند برد و این اقدام
نیروهای امنیتی که اعلان جنگ مستقیم با جنبش
دانشجویی است با تمام توان پاسخ خواهند داد.
و با تشکر از همتون برای بودنتون
. مدیریت وبلاگ فریاد .
اعتراضات دانشجویی کوی دانشگاه وارد شب سوم خود شد
ماموران گارد ویژه ضد شورش بعد از 8 سال از گذشت 18 تیر 78 امشب بار دیگر وارد محوطه ی کوی دانشگاه تهران شدند .
18 نفر از دانشجویان در حمله گارد ضد شورش به داخل کوی دانشگاه از ناحیه ی سر و دست و پا مجروح شده اند .
شاهدان عینی دانشجو خبر از دستگیری 3 یا 5 نفر از نفرات جلوی جمعیت توسط گارد می دهند . دانشجویان در حال امارگیری از همدیگر برای پیدا کردن اسم دستگیر شدگان هستند
کیوسک نگهبانی پائین کوی در هجوم نیروهای ضد شورش به داخل کوی آتش گرفت
بیشترین شعار امشب این است :دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد
یار دبستانی در تمام امیر آباد طنین انداز است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است .
. مهدی اخوان ثالث .
سلام خوب سر دتون شد این چند روز یا نه ؟
من که حسابی لرزیدم از هفته ی پیش هر چی دست به قلم شدم تا چیزی از سرما بنویسم دیدم یه سایه ی خیلی بزرگ از شعر اخوان روی نوشته هام . اخرشم بی خیالش شدم و ترجیح دادم خود شعر اخوان توی وبلاگ بزارم .
کاروانی ها
کاروانسالاری افتادست از پا
چیست تدبیر ؟
کاروان ایا بماند یا براند ؟ ...
منوچهر اتشی
اکبر رادی هم رفت.
فقط میتونم به تمام تاتریا و کلا خانواده ی نمایش و ادبیات ایران
تسلیت بگم واقعا که انسان بزرگی از دست دادیم .
تسلیت
. و این وبلاگ یک ساله شد .
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
امدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت ان چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که بسر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه ی پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
اگر اشتباهی داشت ببخشید یه چیزی تو ذهنم بود نوشتم و مطمئن نیستم که درست باشه .
به دلیل یک سری مشکلات شخصی می خوام یه مدت وبلاگو تعطیل کنم بهتر بگم می خوام یه مدت برم و نباشم .
پس فعلا خدا حافظ
با تشکر مدیریت وبلاگ
.jpg)
اینم یه نمونه از برخورد قاطع نیروی انتظامی با ارازل و اوباش
نمی دونم این دو سه شب برنامه ی کوله پشتی و دیدید یا نه موضوع برنامشون همین طرح ارتقا امنیت اجتماعی و این حرفا بود .و من تصمیم گرفتم این بخش و به همین موضوع اختصاص بدم .
یه چیزی که از اول اجرای این طرح به ذهنم رسید این بود که چرا بعد از 29 سال تازه حالا باید امنیت یه جامعه ی به اصطلاح اسلامی رو ارتقا داد یا بهتر بگم تامین کرد و به بهانه ی همین با بد حجابی برخورد کرد . یعنی یه دختر که یکم موهاش بیرونه با یه لات بی سر و پا برابره . و این برابری از ثمرات و براکاته وجودی آقایه محمود احمدی نژاده .
من بر عکس یه طیف روشنفکر نما معتقد نیستم که ارازل اوباشو نباید باهاشون اینجوری برخورد کرد که مثلا به گردنشون آفتابه آویزون کرد یا بزنیشون اتفاقا چرا با این که شخصیت انسان و والا تر از این می بینم که باهاش مثل حیوون رفتار کرد اما در این مورد وقتی یه حکومت اونقدر نا توانه که در بسترش چنین افرادی پرورش پیدا میکنن که به خودشون اجازه میدن در حال مستی به یه دختر بی دفاع تجاوز کنند باید باهاشون به بدترین شکل برخورد کرد . اما اولش باید ریشه یابی کرد که چرا یه انسان به همچین کاری دست میزنه .البته تقریبا جوابش معلومه : تو کشور اسلامیه ما همه یه جوری عقده ایند و این بخاطر اینه که هیچ راهی برای تخلیه ی خودشون ندارن یه مدلش همینه که برای تخلیه ی خودشون تا یه دختر و میبینند که لباسش تنگه یا شلوارش کوتاه به خودشون اجازه میدن اونو یه فاحشه بدونند و ... . بعد یه آدم احمق(ببخشید هیچ کلمه ی دیگه ای که بتونه اون شخص توصیف کنه پیدا نکردم ) میاد زنگ میزنه و عدمه وجود امنیت و اسمشو میزاره آزادیه بیش از حد ( در این مورد خودتون قضاوت کنید ) .
بعد میان از دختره گزارش تهیه میکنند و ازش می پرسند اگه لباست بهتر بود به نظرت چنین اتفاقی می افتاد ؟
با این وضع باید تو کشوری مثل امریکا روزانه به میلیون ها نفر به زور تجاوز بشه نه ؟ آخه این دلیل با هیچ منطقی جور نیست که ببایم دختره بدبخت و متهم کنیم .
آیا بهتر نبود از 29 سال پیش مردم رو آزاد میزاشتند که خودشون در مورد پوشش خودشون تصمیم بگیرن تا حالا به اینجا نرسیم .

به استاد محمد رضا شجریان و خانواده ی محترمشان در گذشت
مادر بزرگوارشان را تسلیت میگوییم .
. خدایش اگر هست بیامرزد .
اون قدر این عکس جالب بود که دلم نیومد فقط خودم نگاهش کنم .
امید وارم شما هم لذت ببرید .

28سال که مردم چندین چند بار در سال به طرف دانشگاه تهران حرکت می کنند شعار میدن که چی یه گوشه ی دنیا یه عده به خاطر حماقت خودشون کشورشون به باد دادن اما هیچوقت نمی گند چند سال پیش روزی بود که یه عده از دانشجوهای این مملکت اینبار از دانشگاه اومدن بیرون برای به دست آوردن استقلال , آزادی و ... بعد با اون وضعیت راهی بهشت زهرا , بیمارستان , یا تیمارستانا شدند و بعد هیچکس بهشون نگفت شهید یا جانباز و اینها اونایی بودن که قرار بود ایرانو بسازن .
ولی سال بعد به جای این که روزشون پاس بدارند با چوب و چماق مهر به دهن مردم زدند و اسم خائن روشون گذاشتند .
و در آخر کاری کردن که دیگه کسی برای گرفتن حقش از دانشگاه بیرون نیاد فقط برای گرفتن حق یه عده که خودشون بعد
50 سال نتونستن کاری بکنن به طرف دانشگاه برند و بعد اسم این کارشون گذاشتند ( دموکراسی اسلامی ) !و هیچوقت کسی نگفت شما که نمیتونید برای خودتون کاری بکنید چیکار به بقیه دارید .
. مدعیان حقوق بشر .این مطلب و من حدود ۸ یا ۹ ماه پیش نوشتم(آبان ۱۳۸۵) اما حالا دوباره به مناسبت واقعه ی ۱۸ تیر به روزش کردم تا شاید ما هم بتونیم سهمی داشته باشیم در جلوگیری از فراموش نشدنش .
به امید آزادی